امروز ۱۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹۱۲۲۹۶۷۸۳۹
امروز ۱۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹۱۲۲۹۶۷۸۳۹

 

انتهاي مسير، كارخانه اي به روز شده و سوله اي متروك درجاده مخصوص کرج

جلوتر از كارخانه قديمي پارس الكتريك، چند كارخانه و خيابان صنعتي از محصولات دارويي تا كتاب هاي درسي و خودروسازي در كنار هم قرار گرفته اند. در يك طرف خيابان نخ زرين، ديوارها و ميله هاي آبي رنگ قرار گرفته و در طرف ديگر كارخانه بزرگ تراكتورسازي ايران قرار دارد. خورشيد غروب، كاملا در دل آسمان فرورفته و تمام فضاي اين محل را عطر مواد شوينده پوشانده است. 

گزارش ميداني «ايران»از آنچه در كارخانه هاي غرب تهران مي گذرد

روايت جاده مخصوص از صنعت ايران

آفتاب پاييزي حتي در اولين ساعت هاي صبح هم رمق زيادي ندارد و تمام جاده را صداي بوق و ازدحام ماشين ها و چهره عبوس راننده هاي آنها پوشانده است. دقيقه هاي ساعت به 8 صبح كه مي رسد، سوت هاي بلند و ممتد كارخانه ها از هر گوشه و كنار جاده بلند مي شود و جمعيتي ديدني خلق مي كند. در ميانه هاي جاده مخصوص كرج، چند هزار كارگر از در ورودي كارخانه هاي خودروساز داخل مي روند. ميزان كارگراني كه وارد هر كارخانه مي شوند، از سرعت چرخيدن چرخ كارخانه ها حكايت مي كند. بجز يكي دو كارخانه كه قاعده را شكسته اند؛ اينجا هرچه كارخانه ها، قدمت آجرهاي آنها و خطوط نوشته شده روي سر در آنها اصالت بيشتري دارد، تعداد كمتري كارگر وارد آن مي شوند. در ابتداي جاده كارگران نه چندان كم و نه چندان زيادي وارد كارخانه اي با كنگره هاي بزرگ و متعدد كنار هم كه هنوز شبيه به روزهاي اوج ارج در فراز ايستاده اند، مي شوند. در كارخانه علاءالدين چند ماشين پراكنده پارك مي كنند. در آن سوي جاده تقريبا تمام جمعيت به سمت كارخانه هاي فرعي ايران خودرو و سايپا مي رود و البته تعداد زيادي نيز وارد كارخانه اي مي شوند كه تايد براي اولين بار در آن توليد شده است. تابلوي سر در آن از دهه ها پيش برجا مانده و در طراحي گرافيكي ساده در گوشه اي از نام محصولات پارس پودر رختشويي رخت تصوير شده و در گوشه اي ديگر عاج نشسته است. كمي بالاتر از آن ها، كارخانه اي قرار گرفته است كه حسن روحاني، پيش از آنكه به خيابان پاستور راهي شود و در حالي كه در مناظرات انتخاباتي سال 92 با گفتماني جديد وارد ميدان مناظرات تلويزيوني شده بود، درباره آن گفت:«ما مي بينيم كارخانه كفش ملي كه روزي از افتخارات ما در كشورهاي همسايه بود، امروز تبديل به انبار ماشين سايپا شده است. يا پارس الكتريك كه روزي افتخار اين منطقه بود، تبديل به لانه كبوترها شده است. اين نشان مي دهد كه اينجا عدالتي بين نيازهاي واقعي و عملكرد واقعي دولت وجود ندارد.» در سرتاسر جاده مخصوص كرج، آگهي فروش، خريد و اجاره سوله روي ديوارها چسبانده شده است. بخشي از كار سوله فروشان، اجاره دادن زمين هاي همين كارخانه هاي قديمي است و از طرفي ديگر، كبوترها هم هنوز در كارخانه پارس الكتريك لانه دارند. اما اين تمام تصوير و روايت جاده اي قديمي و سرشار از تناقض نيست كه روزهاي زياد و عجيبي از آن عبور كرده اند. اين جاده هم از اعتصاب كارگران بندآمده و هم شبيه به فيلم هاي هاليوودي، گروگان گيري واقعي كارفرماها را از سرگذرانده است. يك استاد جامعه شناسي اقتصادي در كتاب زندگينامه يكي از همين كارفرماها درباره چند سال پس از انقلاب نوشته است: «در اين ايام فضاي كشور مجددا مانند روزهاي اول انقلاب ملتهب شده بود. نيروهاي چپ گرا جان تازه اي گرفتند و كارخانه ها بهترين محل استخدام نيرو و ياركشي سياسي شده بود. جاده كرج كه روزي در جايگاه منطقه صنعتي به مثابه خوشه اي براي توليد صنعتي عمل مي كرد، درست بر ضد خودش و خوشه تخريب صنعتي تبديل شده بود. صحنه كارخانه هاي بزرگ محل سخنراني شخصيت هاي سياسي شده بود.» هنوز هم اين صحنه محل تسويه حساب هاي سياسي و تخريب صنعتي است. از چند ماه پيش از انتخابات سال 96، موج خبري از تعطيلي كارخانه هاي قديمي شروع شد، كارخانه هايي كه از چند دهه قبل رو به احتضار رفته و مديريت آنها در تمام سال هاي بعد هم نتوانسته بود خود را با تغييرات روز هماهنگ كند. اين موج هنوز هر از چندگاهي نام كارخانه اي را بر سر زبان مي اندازد و موجي از غم و اندوه هشتگ هاي توئيتري را به دنبال خود مي كشاند كه بسرعت هم فرومي نشيند. اما در كنار اندوه همين كارخانه هايي كه غم شان هم شبيه به جاده شان قديمي شده است، نمايندگان كسب وكارهايي مدرن هر روز و در هر ساعت از شبانه روز جاده را با مسيرياب هاي موبايلي شان بالا و پايين مي كنند. كار و كاسبي اين جوان هايي كه به مدد استارتاپ ها و بدون كارخانه هاي غول پيكر صنعتي سر كار رفته اند، شكل و شمايل جديدي گرفته است. اين احتمالا همان بخش اقتصادي است كه راويان اندوه از احتضار برندها در پشت صحنه هاي سياسي پنهان كرده اند. روايت جاده قديم از صنعت ايران كاملا عريان است؛ از كارخانه ها و غول هاي صنعتي سازه هاي بزرگ و آجرهاي اصيل آنها باقي مانده است چرا كه دولتي شدن نفس آنها را گرفت و در دو دهه بعد از واگذاري و نيمه خصوصي و خصوصي شدن نيز مديران نالايق نتوانستند به ميراثي كه از نامدارترين كارآفرينان به آنها رسيده بود، نفس تازه دهند و رمق باقي مانده كارخانه ها را هم گرفتند. اما از آن سوي ميدان در ميانه دهه نود جوان هايي جين و تي شرت پوش بر خلاف مديران كت وشلواري دولتي به مدد فكرها و موبايل هايشان و بي نياز از سازه هاي عظيم صنعتي پا به ميدان گذاشتند كه خلاقيت آن ها، افراد وابسته به كسب وكارشان را تا جاده قديم كرج هم برد تا تنها در يك شكل از آن از طريق حمل ونقل آنلاين، كارگران و كارمندان را به محل كارشان برساند.

 

 

 

 

ارج؛ از فتح مرز شوروي تا تلاش براي ابقاي مجدد

 

كنگره كنگره كنگره، در كنار هم به ترتيب و با معماري چشم نواز قرار گرفته اند. روي بعضي از آنها سه حرف كشيده ارج به اختصار از آهنگري، ريخته گري و جوشكاري كنار هم قرار گرفته اند و اگرچه رنگ و رو از زمينه زرد رنگ آن رفته است، اما هنوز هم چشم مي نوازد. كارخانه بزرگ و عظيم است، در داخل آن ماشين هايي پارك شده و روي سقف بعضي از قسمت ها، كارگراني مشغول ساخت وساز و جوشكاري هستند. كارخانه ارج تعطيل نيست اما تمام بخش هاي بزرگ آن هم فعاليت نمي كند. در عوض چسبيده به ديوار آن، جرثقيل هاي بزرگ مشغول ساخت و ساز شعبه اي جديد از مجموعه فروشگاهي براي فرش هستند. در سويي ديگر از كارخانه و نزديك به در ورودي آن، بنري در گوشه اي از خيابان چسبانده شده است:«نمايشگاه مركزي شركت ارج، عرضه مستقيم كولرهاي آبي ارج» ورود براي عموم آزاد است و در داخل محوطه مشخص مي شود كه منظور مديران از نمايشگاه، اتاق كوچكي بوده است كه دو خانم پشت ميز آن از ديدن مراجعه كننده متعجب مي شوند و دور تا دور آن چند مدل محدود يخچال و كولر چيده شده است. خانمي كه با لباس فرم پشت ميز نشسته است، مي گويد:«ارج تعطيل نيست. يعني مدتي اصلا توليد نداشتيم و اوضاع خوب نبود. اما تركيب مديريت و سهامداران تغيير كرد و تغييراتي در كارخانه ايجاد شد. تعداد زيادي تعديل نيرو داشتيم و حالا بخش هايي از كارخانه فعال است. اوضاع دارد بهتر مي شود.كولر و چند مدل يخچال توليد داريم و فروش نسبتا خوبي هم داريم. قيمت ها هم بر خلاف وضعيت كلي اين چند ماه اخير، بالا نرفته است.» او درباره جوشكاري ها و ساخت وساز در حال انجام در كارخانه مي گويد:«هر قسمت از كارخانه را يك سهامدار برداشته و برنامه هاي خاص خودش را براي آن دارد. كم كم تمام اين ها راه مي افتند.» سيروس ارجمند سال 1316 كارگاهي كوچك را با 8 نفر كارگر در خيابان سي متري جي تهران راه اندازي كرده بود و بعد در سال 48، به جاده مخصوص كرج با مساحت 105 هزار متر مربع و چند هزار نفر كارگر انتقال داد. اما اين كارخانه پيش از اينكه در دوسال اخير خصوصي شود، بعد از ملي شدن در اولين ماه هاي انقلاب از سال 78 با يك بدهي 32 ميليارد توماني در شيب كاهش توليد افتاد و حتي براي مقطعي توقف را تجربه كرد. در نهايت، به دليل بدهي هاي زياد به وزارت صنعت، بانك صنعت و معدن و سپس به بانك ملي واگذار شد. علينقي عاليخاني، وزير اقتصاد سال هاي 1341 تا 1348 در كتاب خاطرات خود مي گويد:«يخچال هايي كه ما مي ساختيم بسيار مرغوب و با قيمت قابل رقابت بود. و در آخر امر، در خليج فارس، خاورميانه و اروپاي شرقي يخچال ايراني شهرت پيدا كرده بود. 70 درصد از يخچال ارج در داخل ايران ساخته مي شد. من در آخرين سفري كه به شوروي داشتم، به نايب نخست وزير شوروي كه قائم مقام كاسيگين در امور اقتصادي بود، به آقاي نوويكو، به عنوان هديه يك يخچال ايراني دادم. او فوق العاده خوشحال شد و به من تاكيد كرد كه راننده خودش مي آيد يخچال را ببرد و تاكيد كرد مبادا يخچال را به دفترش بفرستم. مي خواهم بگويم يخچال ساخت ايران شهرت داشت.»

 

 

 

غول چراغ جادو

 

در خياباني فرعي از جاده مخصوص، رانندگان كنار تاكسي هاي زرد رنگ شان گعده اي را تشكيل داده اند. در ميانه آبان ماه، هوا رو به سردي رفته و كت هايي پشمي را هم روي شانه هايشان انداخته اند. يكي از آنها مي گويد:«اينجا همين كه در طول جاده راه بروي، كارخانه هاي زيادي را مي بيني. كمي جلوتر كارخانه علاءالدين است. يادت مي آيد؟ اين چراغ هاي بزرگ قديمي را توليد مي كرد. الان انگار ديگر كار نمي كند يا شايد هم خيلي كم توليد داشته باشد. هر روز رفت و آمد به كارخانه شان را مي بينم ولي از آن توليدهاي دهان پر كن كه خبري نيست.» راننده اي ديگر ادامه حرف او را مي گيرد و مي گويد: «من 20 سال است كه اينجا راننده ام. خيلي ها اينجا هستند.  فكر نمي كنم تعطيل تعطيل باشند. هر روز مي بينم كه كارگران رفت و آمد دارند، البته نه در همه آنها.» جاده در يك خط مستقيم جلو مي رود و دود و آلودگي هواي پاييز، استنشاق مي شود. در ميان مسير، بي هوا صداي بلند پارس سگ هاي عصباني بلند مي شود و مو به تن سيخ مي كند. منشا صدا، از پشت ميله هاي يك سوله مي آيد؛ يكي از ميان ده ها موردي كه متعلق به زمين يكي از كارخانه هاي اسم و رسم دار بوده و حالا به انبار خودروسازان تبديل شده است. بعد از اين سوله ها، تابلويي كه روي آن به سبك گرافيكي قديمي تصوير و نوشته شده است، به چشم مي آيد.

چراغ جادو، در كنار عنوان «كارخانه علاءالدين» جا خوش كرده و غول آن، بيرون آمده است. بر اساس اطلاعات كتاب موقعيت صاحبان صنايع در ايران عصر پهلوي، شركت علاءالدين انگلستان سه نماينده در ايران داشت كه يكي از آنها علي خسروشاهي بود. با تحولات صنعت در ايران در اواخر دهه 1330 علي خسروشاهي به اين نتيجه رسيده بود كه دير يا زود واردات بخاري و سماور علاءالدين مشمول گمرك و سود بازرگاني سنگيني مي شود و حتي ممكن است ممنوع شود. او تلاش كرد تا شركت علاءالدين را مجاب كند تا با شراكت نمايندگانش كارخانه اي در ايران براي توليد محصولات خود تاسيس كند. علاءالدين انگلستان قبول كرد كه اين كار انجام شود و در نتيجه شركت سهامي صنعتي علاءالدين در ايران در بهمن 1338 با سرمايه 8 ميليون تومان تاسيس و مشغول به كار شد. اين شركت در سال 1355 90درصد بازار تجاري توليد بخاري نفتي را در اختيار داشت. علاءالدين در سال 54 براي بورسي شدن، به شركت سهامي عام تغيير پيدا كرد. در سال هاي بعد از انقلاب نيز سرنوشت غول چراغ جادو، دست به دست شدن ميان بنياد مستضعفان و بنياد شهيد بود تا اين كه در سال 73، 60 درصد از سهام بنياد شهيد همراه با زيان انباشته واگذار شد. در سال 78 هم مشكلات كارگري ايجاد و فعاليت كارخانه متوقف شد. در پايگاه اينترنتي وزارت صنعت، معدن و تجارت درباره فرجام علاءالدين آمده است: «براساس مصوبه كميسيون رسيدگي به مشكلات واحدهاي توليدي در اسفند 1379 كارخانه علاءالدين تحت پوشش هيات حمايت از صنايع قرار گرفت. به منظور ساماندهي وضع كاركنان اين كارخانه هيات اجرايي منصوب هيات حمايت، با اخذ تسهيلات بانكي از حدود 400 كارگر كارخانه، اكثر قريب به اتفاق آنها را بازنشسته يا بازخريد كرد كه درحال حاضر كمتر از 20 نفر از كاركنان قديمي مشغول به كار هستند. به منظور استفاده از سالن ها و امكانات موجود در كارخانه، در حال حاضر قسمتي از مساحت 24 هزار مترمربعي زمين و 18 هزار مترمربع ساختمان اداري و صنعتي كارخانه به چندين شركت توليدي و خدماتي در رشته هاي مختلف با اشتغال حدود 200 نفر اجاره داده شده است.» از پشت ميله هاي كارخانه، مردي با لباس فرم آبي عبور مي كند و مي گويد:«اينجا هنوز هم كار مي كند و توليد دارد. بخاري علاءالدين توليد مي كنيم.»

چند دهه راه طولاني تا تكريم به جاي گروگانگيري

آسمان به رنگ گرگ و ميش عصرهاي پاييز است. تابلوي «كوچه شركت مينو» ابتداي دالاني دراز نصب شده است. ديوارهاي كوچه كاهگلي است و اصالتي تاريخي دارد. زماني يكي از دراماتيك ترين اتفاقات صنعتي در همينجا افتاد. شركت از موج اول ملي شدن به سلامت عبور كرده بود اما كارگران مدير كارخانه را 8 روز گروگان گرفتند. آنها بارها مدير را تا لب پنجره طبقه چهارم بردند و تهديد كردند كه به پايين پرتاب مي كنند و كار گروگان شان به اعتصاب غذا رسيد. مدير گروگان گرفته شده، در آن چند روز فقط از پفك هايي كه در كشوي دفتر خود داشت، تغذيه مي كرد.   راننده كاميوني مشغول روغن زدن به مركب اش است و مي گويد: «من اينجا فقط راننده ام. محصولات شان را در شهرها مي برم. زياد هم هست. ديگر نمي دانم اسم و رسم كارخانه و مديران آن چيست.» در انتهاي دالان كوچه،  قرار گرفته است. نگهبان كارخانه خوش اخلاق و خوشحال از كاركردن در اين فضاست. او 15 سال است كه هر روز در كيلومتر 10 جاده مخصوص كرج نگهباني مي دهد و مي گويد:«معلوم است كه كارخانه فعال است،  موسس اين كارخانه  را هم مي شناسم. كار خسروشاهي بود. الان ديگر مرده، خسروشاهي ها را نمي شناسي؟ بعد از انقلاب هم كارخانه به شركت اقتصادي و خودكفايي آزادگان رسيد.  برخلاف اطلاعات نگهبان خسرو شاهي نمرده و او دهه هشتم زندگي اش را در لندن مي گذراند و هنوز هم حسرت كارخانه هايش را در ايران مي خورد. يك ستون از چيزي شبيه به روزنامه ديواري به بنيانگذار  اين كارخانه با تيتر «مديريت توسعه نظام فروش با اخذ نمايندگي و توليد» اختصاص داده شده است. خسروشاهي كارخانه را در اواخر دهه سي بنيان گذاشت و در سال 57، صادرات اين كارخانه به 57 ميليون دلار در سال رسيده بود. در ستون آن طرف روزنامه و مقابل عكس كت و شلوار و كراوات علي خسروشاهي، عكس پيرمردي با عبا و عمامه نشسته است. در زير عكس نيز نوشته شده:«نگاهي به زندگي زنده ياد ابوترابي فرد، بنيانگذار شركت اقتصادي و خودكفايي آزادگان؛ از همراهي با چمران تا سيدي آزادگان»

 

از توليد اولين تلويزيون هاي رنگي تا سوژه سياسي تلويزيون

روبه روي شركت پارس، پلي هوايي وجود دارد. روي پل پلاكاردي نصب و نوشته شده است كه اين پل با مشاركت كارخانه هاي اطراف آن و سرمايه گذاري شان در سال 83 به بهره برداري رسيده است. چند كيلومتر بالاتر  كارخانه قديمي و متروك پارس الكتريك جاي گرفته است كه روزگاري تلويزيون را به خانه ايراني ها برد و چند دهه بعد خود آن در تلويزيون، به موضوع مهم ترين مناظره سياسي انتخاباتي تبديل شد و حسن روحاني از آن با عنوان «لانه كبوترها» ياد كرد. بر اساس اطلاعات كتاب موقعيت تجار و صاحبان صنايع در عصر پهلوي حاج محمد تقي برخوردار 22 سال بعد از تاسيس شبكه راديو در ايران با تاسيس شركت پارس الكتريك در 9 اسفند سال 1341 در آغاز شروع به مونتاژ راديو و تلويزيون كرد. شركت پارس الكتريك با سرمايه گذاري داخلي تاسيس شد. نو بودن اين صنعت و فقدان نيروهاي فني كارآمد باعث شد كه برخوردار در آغاز حدود 15 نفر از نيروهاي فني آلماني و ژاپني را در بخش توليد شركت استفاده كند. سرمايه اوليه شركت 500 هزار تومان بود كه حاج محمدتقي برخوردار، مديرعامل صاحب 470 هزار تومان و 30 هزار تومان به نام همسر و فرزندش بود. اواخر تير سال 1357 سرمايه شركت به مبلغ 29 ميليون و 800 هزار تومان افزايش يافت. زمين شركت در جاده كرج در مساحت 200 هزار متر مربع و بيش از 50 هزار متر مربع زيربنا تاسيسات داشت. پارس الكتريك در سال 1356 حدود 63 هزار دستگاه بيش از دو برابر و نيم كل شركت ها در سال 1348 تلويزيون توليد داشت. در سال 55، تعداد نيروي كار شاغل در شركت به بيش از 2 هزار نفر افزايش يافت. كل دارايي پارس الكتريك با زمين هايش در سال 1354، 180 ميليون تومان بود. البته پيش از برخوردار، حبيب ثابت راديو و تلويزيون توليد كرده بود. در كتاب زندگي و كارنامه حاج محمدتقي برخوردار كه در سال 88 منتشر شد، آمده است:«با كنترل دولت بر شركت، 31 درصد سهام آن در تابستان 1358 مشمول بند ب قانون حفاظت و توسعه صنايع ايران در اختيار سازمان صنايع ملي قرار گرفت. اين واحد مثل بسياري از شركت هاي دولتي از جهت توليد در حالت مطلوبي نيست. بخش هاي مختلف آن در سال 1387 تعطيل و قسمتي از دارايي هاي غيرمنقول شركت به منظور جبران زيان فروخته شد. شركت پارس الكتريك در طول چهار سال

(1385-1381) با فروش بيش از 36 ميليارد تومان از دارايي هاي شركت، سود نشان داده است. توليد فعلي شركت تنها راديو ضبط براي شركت هاي خودروسازي داخلي است. شركت حدود 450 شاغل رسمي و قراردادي دارد. پارس الكتريك هم اكنون متعلق به سرمايه گذاري تامين اجتماعي است.» البته چند سال بعد، اين شركت به بخش خصوصي واگذار شد و سهام آن به فروش گذاشته شد و مديرعامل كنوني آن معتقد است كه هيات مديره جديد از سال 93 با برنامه ريزي و استراتژي بلندمدت 5 ساله برند پارس الكتريك را با كارخانه اي در قزوين احيا كرد.

  

انتهاي مسير، كارخانه اي به روز شده و سوله اي متروك 

جلوتر از كارخانه قديمي پارس الكتريك، چند كارخانه و خيابان صنعتي از محصولات دارويي تا كتاب هاي درسي و خودروسازي در كنار هم قرار گرفته اند. در يك طرف خيابان نخ زرين، ديوارها و ميله هاي آبي رنگ قرار گرفته و در طرف ديگر كارخانه بزرگ تراكتورسازي ايران قرار دارد. خورشيد غروب، كاملا در دل آسمان فرورفته و تمام فضاي اين محل را عطر مواد شوينده پوشانده است. بوي خوش تميزي، از ديوارهاي آبي رنگ مي آيد. مردي كه در حال عبور از آن جاست، مي گويد:«اينجا سايت 2 ايساكوي ايران خودرو است. بوي شوينده براي كارخانه بغلي است.» كارخانه كناري، شبيه به كارخانه هاي ديگري كه تا اينجاي مسير كنار هم رديف شده بودند، رنگ و رو رفته است و اصالتي به اندازه چند دهه دارد. روي آن نوشته شده است:«محصولات پارس» در يك طرفش تصوير قديمي پودر رخت و در طرف ديگر عاج كشيده شده است. اين كارخانه را پروكتر اند گمبل آلمان با هدايت علي خسروشاهي 4 دهه پيش براي توليد و توزيع پودر تايد روبه روي كارخانه مينو خريداري كرد. خسروشاهي نماينده آنها شد و حالا واژه تايد را در حالي به عنوان جانشيني براي «پودر لباس شويي» در فرهنگ عاميانه مردم به كار مي رود، كه در ابتداي توليد پودر «فاب» به عنوان جانشين لغت پودر رخت شويي استفاده مي شد. در همان سال ظرفيت توليد 19 هزار تن بود و در سال هاي بعد به 40 هزار تن در سال رسيد. در سال 72 نيز مالكيت اين شركت كاملا خصوصي شد و در انتهاي دهه هفتاد، با فروش بيش از 50 درصد از سهام اوضاع كارخانه عوض شد. حالا اگرچه سردر آن هنوز قديمي است اما از داخل كارخانه، تابلوهاي سه بعدي و متحرك بلندي قد علم كرده اند كه خوش نقش و نگار، توجه هر عابري را به خود جلب مي كنند و هيچ تناسبي با تابلوي ورودي ندارند. روي آنها نه خبري از تصاوير قديمي و نه حتي برندي قديمي است بلكه محصولات بهداشتي و شوينده خوش آب و رنگ با نامي انگليسي تبليغ شده اند. اين كارخانه با روزآمد كردن توليدات، هنوز هم اسم و رسمي دارد و با قدرت فعاليت مي كند. همين تصاوير ميداني نشان مي دهد كه سرنوشت آن، با ديگر همسايه هاي قديمي متفاوت بوده است.

تمام سطح ديواري را در همين حوالي نقاشي ديواري و تبليغي از روغن قو پوشانده است. فضاي كارخانه اي كه اين آگهي روي ديوار آن جاخوش كرده، خالي و متروك است. يكي از كارمندان خودروسازان در حال عبور از كنار اين ديوار مي گويد:«اين ها كه مي بينيد، خيلي سال هاي زيادي است كه فعاليت ندارند. الان هم براي اجاره گذاشته اند. آگهي هايي كه براي خريد و فروش و اجاره سوله مي بينيد، براي زمين همين كارخانه هاست. بيشتر آنها هم سوله خودروسازها مي شوند.»

 

20نفر شاغلان قديمي مشغول به كار در كارخانه فعلي علاءالدين

اما بخش هاي مختلف كارخانه در حال حاضر به چند شركت توليدي و خدماتي در رشته هاي مختلف با اشتغال حدود 200نفر اجاره داده شده است. 

شركت سهامي علاءالدين در سال 1338 با سرمايه 8 ميليون توماني تاسيس شد.  در سال هاي بعد از انقلاب نيز سرنوشت غول چراغ جادو، دست به دست شدن ميان بنياد مستضعفان و بنياد شهيد بود تا اين كه در سال 73، 60درصد از سهام بنياد شهيد همراه با زيان انباشته واگذار شد.

 

 نويسنده: ريحانه ياسيني

 روزنامه ايران، شماره 6916 به تاريخ 13/8/97، صفحه 11 (ايران اقتصادي)

 

 

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال